تبلیغات
دل نوشته ها .....

دل نوشته ها .....
 
قالب وبلاگ
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

در زمینی که ضمیرِ من و توست

از نخستین دیدار، هر سخن، هر رفتار

دانه هاییست که می افشانیم

برگ و باریست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش «مِهـــر» است

گر بدان گونه که بایست به بار آیـَد

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیــارایَد…



فریدون مشیری.








طبقه بندی: شعـــــــر،
[ یکشنبه 20 مهر 1393 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

می شود برگشت

اشتیاق چشم هایم را تماشا کن

می شود در سردی سرشاخه های باغ

جشن رویش را بیفروزیم

دوستی را می شود پرسید

چشمها را می شود آموخت

مهربانی ،کودکی تنهاست

مهـــــربانی را بیاموزیم…







طبقه بندی: شعـــــــر،
[ سه شنبه 15 مهر 1393 ] [ 06:03 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

آزاد شو از بند خویش ، زنجیر را باور نکن

اکنون زمان زندگی ست ، تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کن ، شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان ، تنها در این عالم ندان








طبقه بندی: شعـــــــر،
[ سه شنبه 15 مهر 1393 ] [ 05:50 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]




پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند


با رنگ‌های تـازه مــرا آشنا کند


پاییز می‌رسد که همانند سال پیش


خود را دوباره در دل قالیچـــه جا کند


او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار


راز ِ  درخت  باغچـــه  را  برملا  کند


او قول داده است که امسال از سفر


اندوه‌هــای  تازه  بیــارد ،  خـدا  کند


او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا


او قـول داده است بـه قــولش وفا کند


پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است


جــز این کــه روز و شب بنشیند دعا کند


شاید اثر کند،  وَ خداوندِ فصل ها


یک فصل را بخاطر او جا به جا کند


تقویـم خواست از تو بگیرد بهـــار را


تقدیر خواست راه شما را جدا کند


خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر


در  را  بـــه  روی  حضــرت  پاییــــز  وا  کند...






طبقه بندی: شعـــــــر،
[ چهارشنبه 2 مهر 1393 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

خارها

خوار نیستند

شاخه های خشک

چوبه های دار نیستند

میوه های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ های زرد را

زیر پای خویش ،سرزنش کنی

خش خشی به گوش میرسد:

برگهای بی گناه،

با زبان ساده اعتراف میکنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می خورد!


"قیصر امین پور"







طبقه بندی: شعـــــــر،
[ شنبه 29 شهریور 1393 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

من نه خوش بینم نه بد بینم

من شد و هست و شود بینم…

عشق را عاشق شناسد زندگی را من

دیده ای بسیار و می بینی

می وزد بادی پری را می برد با خویش

از كجا ؟از كیست؟

هرگز این پرسیده ای از باد؟

خواه غمگین با ش،خواهی شاد

باد بسیار است و پر بسیار یعنی این عبث جاریست.

آه باری بس كنم دیگر

هر چه خواهی كن تو خود دانی

گر عبث یا هر چه باشد چند و چون

این است و جز این نیست.

مرگ می گوید:هوم!چه بیهوده!

زندگی می گوید اما

باز باید زیست

باید زیست

باید زیست


مهدی اخوان ثالث








طبقه بندی: شعـــــــر،
[ پنجشنبه 27 شهریور 1393 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ……

ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ….

ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺻﺪﺍ …..ﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼِ ﺫﻫﻨﯽ …..ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ …..

ﺭﻭﺩﯼ ﺑﻮﺩ …..ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻫﺎﯾﯽ ….ﻣﻘﺎﻭﻣﺘﯽ ﻧﺒﻮﺩ …..

ﻭ ﻣﺴﯿﺮ …

ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ

ﮐِﯽ ﺑﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﮐِﯽ ﻋﺮﯾﺾ ﺷﻮﺩ

ﺭﻗﯿﻖ ﻭ ﻇﺮﯾﻒ ….

ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭِ ……ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺩ ﺑﻮﺩ ……

ﻣﻦ ﺩﺭ ﭘﯽِ ﺣﮑﻤﺘﯽ

ﺩﺭ ﻫیاهوی افکارم ….. در این واپسین های تیرگی ها …..

ﺗﺴﻠﯿﻢ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﻝ ….

ﺭﻭﺡ ….

ﻭ ﺟﺎﻥ ﺭﺍ ….

ﺑﻪ ﻣﺴﯿﺮِ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺯﻻﻝِ ﺍﻟﻬﯽ

ﺗﺎ ﻫﺪﺍﯾﺘﻢ ﮐﻨﺪ …..ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ….ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﺍﺯ ﺍﻭﺳﺖ







طبقه بندی: شعـــــــر،
[ پنجشنبه 27 شهریور 1393 ] [ 10:34 ق.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

پنجره ات را باز كن:

    جیره ى شهریورت دارد به اتمام مى رسَد،

  هوا دلش هواىِ عاشقى كردن مى خواهد،

   هوا دلش قدم زدن روى برگ ها را مى خواهد،

     از قدم زدن كنار ساحل خسته شده است،،

    بگذار باد پاییزى بر طره ى موهایت بوزد،

   اجازه ده كه بارانِ پاییز وجودت را خیس كند،

   نترس، چتر لازم نیست: اعتماد كن،

   خودت را به باران بسپار ،

   دستانت را باز كن،

  سرت را رو به آسمان نگاه دار،

   بگذار قطرات باران خیسىِ چشمانت را بشوید،

   نفس بكش،در میان پاییز نفس بكش،

   بس است گرما،بس است بى بارانى و بى بادى،

  كه گفته است پاییز غمگین است؟

   وقتى كه صداى برگ هایش ،در زیر پاى  توست؟

  وقتى كه وزش بادش لاى موهاى توست؟

 وقتى كه تلفیق رنگ هایش،به هارمونىِ گونه هایت نزدیك

    است...

     پاییز خوب است،،

    پاییز عاشق است،،

    عاشقى كن،پنجره ات را به رویش باز كن،

     "هوا هم هوایى شده است،دلش عاشقى مى خواهد"








طبقه بندی: شعـــــــر،
[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

آرام چـشـمـانـت را بـاز کـن

به رویـای تقـدیـر لـبـخـنـد بزن

شاید نـقش نـگاهـت

روی شبـنـم صبـحگاهی

نـویـد آغـاز بدهـد…..

عمیـق نـفـس بکـش

خیـال را واقـعی کـن

بـاران دلـتـنگی را

به دریـای تـنـهایی بسپـار

پـارو بـزن در زورق شـــادی

و رنـگیـن کمان امـیـد را روشـن کـن….

لـحـظــه هـا را مـدیـون عـشــق کـن

بـگـذار شـوق مـاندن

میـان روزمـرگـی خاکستـری

سفـره نـگاهـت را آبــی کـنـد…

مـی دانـم

مـعـجـزه ای نـیـست

ولــی

امــیـــد ایــمـان مــن اسـت

روی ویـرانه ی همـه خـاطـره ها…..







طبقه بندی: شعـــــــر،
[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

پاییز می‌آید ..

آری قاصدک‌ها خبر آورده‌اند ..

پاییز خواهد آمد خش‌خش برگ ، عطر باران ، بوی خاک

پاییز خواهد آمد باید قشنگ‌ترین دفتر‌هایم را درآورم ؛

نوشتن حس‌های تازه ، رنگ زرد ، رنگ نارنجی

خوشه‌ی گندم ، انتظار دشت ، می‌رسد وقت درو

و اناری که نگاهش به من است از حیاط ساکت مادربزرگ

زنگ امید بهاری در راه

ردپای تو ،ردپای من ، کوچه پس کوچه ، راه مدرسه ..

نغمه‌ی گنجشک ، صبح پاییزی







طبقه بندی: شعـــــــر،
[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 03:18 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

یکی همیشه هست که عاشق منه

نگام که میکنه پلک نمی زنه

تنهاست خودش ولی تنهام نمیزاره

دریا که چیزی نیست عجب دلی داره

با گریه هام میاد غمامو حل کنه

نزدیک میشه تا منو بغل کنه

از آسمون شب خیلی پایین تره

درو که واکنی خدا پشت دره

چشمامو بستم از کنارش رد شدم

چشماشو بست تا نبینه رد شدم

هر کاری میکنم ازم نمگیذره

حسی که بین ماست از عشق بیشتره

نامهربونی با دلم نمی کنه

به هیچ قیمتی ولم نمیکنه

یه قطره اشکمو که میدرخشه باز

بهونه میکنه منو ببخشه باز

چشمامو بستم از کنارش رد شدم

چماشو بسته تا نبینه بد شدم

حسی که بین ماست از عشق بیشتره








طبقه بندی: شعـــــــر،
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

کودکی رنگی رنگی .

چه حالی داشت.

قلم مو ورنگ وبازی …دوست داشتیم درودیوار وبدنمان را رنگ کنیم .

سرتا پایمان را…

ولذت می بردیم.

صدای فریاد های مادرکه با محبت وعشق همراه بودبلند می شد!

می شنیدیم.

می دویدم .

می خندیدیم.

خنده شادمانه ام ،مادر رابه وجد می اورد.

اما نمی دانستم!

بزرگ که می شویم رنگمان می کنند .

فرار می کنند .ومی خندند.

این بار فریاد مادر گونه دیگری است …





                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                             



طبقه بندی: شعـــــــر،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 09:23 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]



رازهایی در دل نهان


شگفتا زین دل بیکران


ناگفته های فراوان


گردد برایم نمایان؟


خدایا!


تو ای تنها امان


قسم میدهم تو یکی با من بمان!!!!





طبقه بندی: شعـــــــر،
[ سه شنبه 7 مرداد 1393 ] [ 12:59 ق.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

من آنچه را احساس باید کرد


یا از نگاه دوست باید خواند،


هرگز نمی پرسم


هرگز نمی پرسم که: آیا دوستم داری؟


قلبِ من و چشمِ تو می گوید به من: آری


 

"فریدون مشیری"






طبقه بندی: شعـــــــر،
[ چهارشنبه 25 تیر 1393 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

پیش از من و تو بسیار، بودند و نقش بستند


دیوارِ زندگی را زینگونه یادگاران


وین نغمه ی محبت بعد از من و تو مانَد


تا در زمانه باقیست آوازِ باد و باران


 

"محمدرضا شفیعی کدکنی"







طبقه بندی: شعـــــــر،
[ چهارشنبه 25 تیر 1393 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

تعداد کل صفحات : 16 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

درباره وبلاگ

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه عمر دمی بود و نمیدانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
تشنه لب ، عمر به سر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
نظر سنجی
آیا این وبلاگ موثر بود ؟




تماس با ما
تماس با ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




کد ِکج شدَنِ تَصآویر

music