تبلیغات
دل نوشته ها .....

دل نوشته ها .....
 
قالب وبلاگ
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس



پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود

در یخچال را باز می كندعرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند

پسرك این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد......

كمی آب در لیوان می ریزدصدایش را بلند می كند ،

" چقدر تشنه بودم "پدر این را می داند پسر كوچولو اش چقدر بزرگ شده است .






طبقه بندی: داستـــــــان،
[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 05:01 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه عمر دمی بود و نمیدانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
تشنه لب ، عمر به سر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
نظر سنجی
آیا این وبلاگ موثر بود ؟




تماس با ما
تماس با ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




کد ِکج شدَنِ تَصآویر

music