تبلیغات
دل نوشته ها .....

دل نوشته ها .....
 
قالب وبلاگ
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس



بین خواب وبیداری صدای موذن را گاه وبیگاه می شنید، اما وقتی اذان تمام شد کاملا" خوابید، خوابی سخت وعمیق . کم کم هوا داشت روشن میشد اما هنوز خورشید کاملا" بالا نیامده بود و مرد سنگین وسخت خوابیده بود. صورتش بطرف پنجره بود . بالاخره خورشید کاملا" بالا آمد . از پنجره بدرون می تابید . مرد تکانی به خود داد ، پشتش را بطرف پنجره برگرداند وهمانطور سنگین وعمیق خوابید. خورشید چندبار با انگشت به پنجره زد،اما مرد نشنید، چند ضربه دیگرهم زد.
باز مرد نشنید،خورشید دستش را دراز کرد وصورت مرد را نوازش کرد ، مرد احساس گرما کرد،خوابش کمی سبکتر شد، خورشید باز صورتش را نوازش کردومرد دیگرنتوانست بخوابد وبیدار شد،خمیازه ای کشید ،دستانش را بهم قلاب کرد وتا انجا که می توانست آنها را از خود دور کرد، چند بار اینکار را کرد وبالاخره خواب از سرش پرید. کاملا بیدار شد ، بطرف پنجره برگشت .
خورشید را دید. نشست ودرسکوت اورا تماشا کرد.شاید برای اولین باری بود که آنگونه محو تماشای خورشید شده بود. شاید به این فکر میکرد که خورشید چه قدر تنهاست،حتی تنهاتر ازخود او. شایددلش بحالش می سوخت وشاید شیفته او شده بود .دلش خواست پیش خورشید باشد.نزدیک نزدیک،
خورشید هم اینرا فهمید، دستانش را دراز کرد وباانها راهی برای مرد ساخت . مرد مات ومبهوت وشیفته ، پا روی دستان خورشید گذاشت ، از پنجره بیرون آمد وبطرف بالا رفت . هرچه بالاتر می رفت شیفته تر میشد وهرچه شیفته تر میشد بالاتر می رفت وهمانطور می رفت ومی رفت...

مرد بسیار بالا رفته است، عرق از سرورویش می ریزد،اما نه عرق نیست انگارخودش دارد آب میشود. بسیار گرمش شده،اما حال خود را نمی فهمد وبازهم بالاتر میرود. هرچه بالاتر میرود بیشتر گرمش میشود،آب میشود،ذوب میشودوبخار میشود،بازهم بالاتر میرود. کاملا " به خورشید نزدیک شده است،اما دیگر چیز زیادی از او باقی نمانده است . بالاخره به خورشید میرسد ودرست درهمان موقع کاملا " میسوزد ومحو میشود ودیده نمیشود وتنها خورشید است که میماند.





طبقه بندی: داستـــــــان،
[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 02:47 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه عمر دمی بود و نمیدانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
تشنه لب ، عمر به سر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
نظر سنجی
آیا این وبلاگ موثر بود ؟




تماس با ما
تماس با ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




کد ِکج شدَنِ تَصآویر

music