تبلیغات
دل نوشته ها .....

دل نوشته ها .....
 
قالب وبلاگ
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس



دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند .

بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند .

یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد

ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت :

امروز... بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد .

بقیه در ادامه .....

 


آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند .

تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛

لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد .

بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد .

امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد .

دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا !

این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟

دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند

ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادهاببرد .



متاسفانه توی جامعه امروز بر عکس شده خوبی ها رو زود فراموش می کنیم و بدی های هم همیشه توی ذهمنون هست .

و خودمون رو با این مسائل خسته تر و روحمون رو آزرده خاطر می کنیم .

…………………………




طبقه بندی: داستـــــــان،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 02:07 ق.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه عمر دمی بود و نمیدانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
تشنه لب ، عمر به سر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
نظر سنجی
آیا این وبلاگ موثر بود ؟




تماس با ما
تماس با ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




کد ِکج شدَنِ تَصآویر

music