دل نوشته ها .....
 
قالب وبلاگ
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

هیچکس خودش انتخاب نکرده که با چه قیافه ای تو چه خانواده ای

وتوچه شرایطی بدنیا بیاد

حواسمون باشه

هیچکس رو بخاطر

هیچ چیزش تحقیر یا مسخره نکنیم

در باره دیگران قضاوت نکنی

همان اندازه که یه مدیر و مهندس و دکتر احترام می گذاریم

دقیقا به همون اندازه به یه کارگر یه رفتگر و حتی یه مستخدم هم احترام بگذاریم

و خودمون رو هیچکس سرتر نبینیم

خاکی باش .

پابرهنه راه برو…

با دست غذا بخور.

رو زمین خاکی بشین

ما وجودمون از گل ساخته شده..

صورت زیبا یک روز پیر.

پوست خوب یک روز چروک.

اندام خوب یک روز خمیده

موی زیبا یک روز سفید خواهد شد

 تنهاقلب زیباست که زیبا خواهد ماندو خداوند نیز همین قلب زیبا را می بیند..






طبقه بندی: نثــــر،
[ جمعه 15 اسفند 1393 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

زندگی را تو بساز…

نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف..

زندگی یعنی جنگ، تو بجنگ..

زندگی یعنی عشق..

تو بدان عشق بورز…

زندگی یعنی رنگ، تو چنان پر رنگ باش،

تابلو زندگیت را تو بکش

زندگی یعنی حس، تو پر از احساسی

معدن عشق بشو، تو خودت الماسی

زندگی آواز است، به چکاوک بنگر! روزگارت خوش باد







طبقه بندی: نثــــر،
[ جمعه 15 اسفند 1393 ] [ 09:09 ق.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

ﺑﺨﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺨﻨﺪ

ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ

ﻋﻤﺮﯼ ﺗﻮ ﺯﺩﯼ ﻣﻦ ﺭﻗﺼﯿﺪﻡ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺑﺮﻗﺺ

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﮐﻔﺎﯾﺖ ﻫﻤﻪ ﻧﺎﮐﻔﺎﯾﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ

ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ

ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺩﻧﯿﺎ







طبقه بندی: نثــــر،
[ جمعه 15 اسفند 1393 ] [ 09:07 ق.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

پاییز وزمستان تمام شد.روز های بهاری در پیش است.

باز کن پنجره ها را.عطر شکوفه ها درراه است.







طبقه بندی: دل نوشتــــــــــــته ها،
[ جمعه 15 اسفند 1393 ] [ 09:04 ق.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

برای زیبا زندگی نکردن٬

کوتاهی عمر را بهانه نکن…

عمرکوتاه نیست…

ما کوتاهی می کنیم!!

زندگی لحظه به لحظه میتواند

غنیمتی٬فرصتی٬شانسی وعشقی …

ساده ازش نگذر

زندگی زیباست.







طبقه بندی: دل نوشتــــــــــــته ها،
[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

بازکن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت

برگها پژمردند

تشنگی با جگر خاک چه کرد

هیچ یادت هست

توی تاریکی شبهای بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد

با سروسینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد

هالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را

وبهاران را

باور کن ….


فریدون مشیری







طبقه بندی: شعـــــــر،
[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 06:18 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

گلدان های لبخند را در حیاط چهره بگذارید؛

چشم های عاشقتان را آب بزنید؛ پلک های خسته را جارو کنید؛

نان تازه ای از سر کوچه نشاط بگیرید؛

هر صبح، بنشینید، عشق بخورید و عشق بنوشید.

به خدا آفتاب از پشت کوه ها سر بر نمی آورد،

مگر برای آموختن عشق و نواختن دلدادگی!

ای صبح، تازه ام کن!

سلامتان باد، ای مسافران نسیم که از مسافرخانه شب، عزم سفر روح کرده اید!

مرا با خود به سفر تازگی، به مقام آفتاب ببرید.

تازگی، معرفت چشم است به ذات آفریدگار.

تازگی، شکر روح است بر داشتن تنی چون صنم زیبا.

تازگی، راز پرستش آفریدگار است.

تازگی، نماز ذره هاست؛







طبقه بندی: نثــــر،
[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

زندگی یک معامله است …

چیزی میگیریم و چیزی میدهیم …

خودخواهانه است که تنها بخواهیم چیزی به دست بیاوریم …

و نخواهیم از دست بدهیم …

باید یادمان باشد که عشق مثل گلوله ای از آتش است …

باید مواظب سوختن دستهایمان باشیم …

باید مواظب باشیم که هر ازگاهی آنرا دست به دست کنیم …

تا دستمان نسوزد و آزار نبیند …

اگر طاقت نداشته باشیم از دستمان می افتد پائین …

و مثل چینی نازک صورتی یک دل حساس میشکند …







طبقه بندی: نثــــر،
[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

معماری؛

عشق منست…

آنجا که از ویرانه های مشکلاتم؛

پلی برای عبور میسازم؛

نه دیواری ته یک بن بست!!

از تکه های شکسته اشتباهاتم؛

سکوی بلندی میسازم که زیر پایم قرار دهم؛

و بر تجربیاتم لبخند پیروزی زنم!!

و از خرابه های کاخ آرزوهایم؛

قصری با شکوهتر از پیش؛

برای تجلی قدرت توکل به خدا می سازم!!

آری من یک معمارم…

منتظر هیچ فرصتی نمی ایستم؛

و خودم فرصت ها را خلق میکنم…

من امروزم را بر شهر سوخته دل دیروز میسازم؛

چرا که تنها فردا؛ از آن منست…

و با افکار مثبتم؛

آینده ام را زیباتر خواهم ساخت!!

بهترین روزها؛

همانست که در آن شادم و خندان…

من خودم را از نو می سازم!!

آری من معمار دل خویشتنم…







طبقه بندی: نثــــر،
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

از رها کردن نترس

باور کن هیچ کس نمی تواند

چیزی که مال توست را از تو بگیرد

و تمام دنیا

نمی توانند چیزی که مال تو نیست را برایت حفظ کنند

همــه چیــز سـاده است

زنـدگی …عشق…

دوست داشتــن… عـادت کــردن

رفتــن… آمــدن…

امــا چیــزی کـه ســــــاده نیست

بـاور ایـن سـاده بـودن هـاست

در حسرت گذشته ماندن

چیزی جز از دست دادن امروز نیست !

تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود

یکبار سی ساله

یکبار چهل ساله

و یکبار هفتاد ساله

در هر سنی که هستی

روزهایی بی نظیر را تجربه می کنی

چرا که مثل روزهای دیگر

فقط یکبار تکرار خواهد شد

هر روز از عمر تو زیباست

و لذتهای خودش را دارد

به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشی







طبقه بندی: نثــــر،
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

وقتی راه رفتن آموختی ،دویدن بیاموز.وقتی دویدن آموختی،پرواز را

راه رفتن بیاموز،زیرا راههایی که میروی جزئی از تو میشودو سرزمینهایی که

 می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

دویدن بیاموز،چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر

 که زود باشی دیر.

و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی،برای آن که به اندازه فاصله زمین

تا آسمان گسترده شوی…







طبقه بندی: نثــــر،
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

و چند روز پیش …

باد دفترم را بُرد،

فکر می کردم تمام شهر …

عاشق می شود با پخش شعر هایم !

نگو باد …

سر به هوایش کرده بود …

برای یک عروسی میان زمین و هوا،

و چند روزی ایست …

که باران …

اسم تو را شره می کند…

حالا خیالم راحت است،

تمام شهر …

چه بخواهد یا نخواهد …

باید عاشقی کنند … عاشقی …








طبقه بندی: شعـــــــر،
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

«دست‌هایی که خدمت می‌کنند،

مقدس‌ترند از لب‌هایی که دعا می‌کنند»







طبقه بندی: دل نوشتــــــــــــته ها،
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

زندگی مانند امواج یک طوفان است گاهی تو را به ساحل میرساند

 گاهی به اعماق میبرد.

آنچه از تو یک مرد می سازد این است که بدانی :

چگونه با طوفان رفتار کنی ،

و بتوانی به طوفان بگویی تو تمام تلاشت را بکن من هم تمام تلاشم را می کنم.







طبقه بندی: نثــــر،
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد

خاک جان میگیرد

تو چرا سنگ شدی

تو چرا این همه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن…






طبقه بندی: شعـــــــر،
[ یکشنبه 3 اسفند 1393 ] [ 08:36 ب.ظ ] [ اعظم جلالی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

تعداد کل صفحات : 172 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه عمر دمی بود و نمیدانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
تشنه لب ، عمر به سر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
نظر سنجی
آیا این وبلاگ موثر بود ؟




تماس با ما
تماس با ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




کد ِکج شدَنِ تَصآویر